نمیدونم چرا باز بارُبندیلمُ جمع کردمُ اومدم اینجا؟
شاید دلیلش اینه که اینجا قراره ؛ رااحــــــت و بدونِ دغدغه بنویسم...بدون ترس از قضاوت شدن یا نصیحتای الکی ؛ واژه به واژه ی کلماتی که تو ذهنم نقش میبندن رو ثبت کنم و به خودم این اجازه رو بدم از اون کالبدی که برای خودم این مدت ساخته بودم بیرون بیام...خودم باشم برای خودم...
به خودم گفتم : یه دفتر برمیدارم و هرآنچیزی که باید نوشته بشه رو مینویسم اما ترسیدم...ترسیدم از اینکه خونده بشم
ترسیدم از اینکه شناخته بشم ...
و ...
منصرف شدم!
+ نقابی که به صورتم زده بودم ؛ سیمای بدی به من نمیداد
اما
برای من ساخته نشده بود...شاید بتوانم بگویم ؛ زمان و زمانه و مردمش ؛ مرا وادار به پذیرفتنش کرده بود...
هـــــرچه بود ؛ مرا متفاوت تر از هرآنچه که هستم به نمایش میگذاشت ...هرچند مورد قبول بودم اما تمامِ مــــــــــن را به سخره میگرفت
و ب بی ارزش ترینِ ممکن تبدیل میکرد ...دیگر ؛
نتوانستم بپذیرمش
الان ؛ اما متفاوت تر از ، مینویسم لحظه به لحظه ی دخترانگی ام را
____________
پ.ن: چندروز پیش آزمایش خون دادم...مامان رفته جوابشُ بگیره...همش فک میکنم قراره یه اتفاقی بیفته
به احتمال زیــــــــــاد کم خونیِ شدید دارم + قند+ گواتر(خودم دوتای آخر رو حدس میزنم اما
اولی قطعیه)
پ.ن2: دیشب یه تصمیمی گرفتم که فعلا در حدِ یه حرف مونده اما خیلی فکرم رو به خودش مشغول کرده...اگه بخوام انجامش بدم بزرگترین ریسک زندگیم رو کردم و شاید نتونم این اشتباهمُ جبران کنم ....
امیدوارم خدا بهترین راهُ بهم نشون بده که پشیمون نشم
اول...
ما را در سایت اول دنبال میکنید
برچسب: اول مارکت,اول مهر,اولمبياد 2016,اول ايام العيد,اولمبياد,اولین دخول,اولمبياد ريو دي جانيرو,اولاد عادل امام,اولاد حارتنا,اولمبياد 2020, نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:05